0

داستان من اوتیسمی-قسمت یازدهم

  • کد خبر : 1427
  • 17 آبان 1399 - 16:54
داستان من اوتیسمی-قسمت یازدهم

داستان منِ اوتیسمی-قسمت یازدهم تیغ از گلویت میکشم ای طفلک شش ماهه ام زینب فدایت یا حسین دردت به جان زینبت سوز روضه علی اصغر جگرم را آتش میزد و دریای اشک به پهنای صورتم جاری میشد. پدر سینا ماموریت رفته و ما چند روز تنهاییم. شب هفتم محرم است و سرم را به دیوار […]

داستان منِ اوتیسمی-قسمت یازدهم

تیغ از گلویت میکشم ای طفلک شش ماهه ام
زینب فدایت یا حسین دردت به جان زینبت

سوز روضه علی اصغر جگرم را آتش میزد و دریای اشک به پهنای صورتم جاری میشد.

پدر سینا ماموریت رفته و ما چند روز تنهاییم.

شب هفتم محرم است و سرم را به دیوار تکیه داده ام و روضه علی اصغر را گوش میکنم و سینا هم بین خواب و بیداری کنار من است.

چند سال است حسرت به دل مانده ام در عزاداری محرم شرکت کنم اما شرایط سینا اجازه نمیدهد به مکان های شلوغ بروم و فقط کنج خانه برای گلوی عطشان علی اصغر اشک میریزم.

به همسرم زنگ زدم و گریه کنان گفتم من فردا با سینا به عزاداری خواهم رفت.

مکث کرد و گفت عزای حسین است حرفی ندارم.
پیراهن سیاه سینا را بر تنش کردم و یک پیشانی بند یا حسین برایش بستم.

طفلکم چقدر ذوق میکرد که بیرون می رویم.زنگ زدم آژانس ،هیچکدام ماشین نداشتند.

راه افتادم و گفتم بالاخره یک ماشینی پیدا میشود. بالاخره ماشینی نگه داشت و سوار شدیم.

یک مسافر جلو نشسته بود و من چون میدانستم سینا شیطنت خواهد کرد گفتم لطفا پشت کسی را سوار نکنید.

راننده با عصبانیت گفت بشین خانم تمومش کن.

از همه جا صدای یاحسین می آمد، بی تاب بودم و حالت عجیبی داشتم.

انگار همه عاشق حسین هستند هر که میخواهد باشد، حتی این راننده عبوس که نوای زینب زینب زینب کرب و بلا زینب از ماشینش طنین انداز بود.

اولین خیابان را رد کردیم و خوردیم به ترافیک سنگین که تا چشم کار میکرد چراغ ماشین ها نمایان بود.

بیقراری سینا از یک طرف و غرغر راننده برای ترافیک از یک طرف کلافه ام میکرد.

خانم بچه ت رو ساکت کن این صدایی بود که هی تکرارمی شد.

گفتم آقا بچه م بیتابی میکنه اجازه بده پیاده بشیم.

گفت بشین خانم یکی میاد میکوبه به ماشین خسارتش رو تو میدی؟
سینا بی تابی میکرد و خودش را کتک میزد.

راننده و مسافر جلویی با هر جیغ سینا با غضب به من نگاه می کردند و من با شرم و ترس از نگاه آنها با تکرارهای یا حسین مظلوم خودم را آرام میکردم.

سینا حال بسیار آشفته ای داشت و فقط خدا خدا میکردم چیزی که از آن واهمه دارم سرم نیاید.
من عاشقم؛ تو نگران تکرار نباش…
—————————————–
🌀کمک به تهیه ون سرویس خاص اوتیسم
.
شماره تماس ضروری:
۰۴۱-۳۲۸۷۳۳۸۲
۰۹۱۴۴۱۹۶۸۱۶
۰۹۱۴۱۱۶۲۷۹۰
حساب ملت:
۸۶۲۲۷۵۸۲۸۷
کارت ملت:
۶۱۰۴-۳۳۷۵-۲۹۱۶-۸۳۶۹
حساب ملی:
۰۱۱۲۶۶۸۵۶۶۰۰۹
کارت ملی:
۶۰۳۷-۹۹۷۵-۹۹۰۳-۲۹۹۳

لینک کوتاه : https://azarac.ir/?p=1427

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.